بيست و سه ساله بودم كه روزي از استاد عزيزم جناب مهندس شكوري ( خداوند بيامرزتش ) پرسيدم : مهندس تو شهر ها يه كارگاه راه انداختن كه اينقدر سخت باشه چطوري ادم تو يه منطقه دور افتاده مثل كوير ميتونه تنهايي يك كارگاه رو استارت بزنه ؟
جواب داد : اگر روزي واقعا مجبور شدي در همچون جايي سايتي را استارت بزني با خودت يه سايبان يه كلمن آب و چند تا مجله و چند شيت نقشه هر چند بي ربط به پروژه مورد بحث ببر و در محلي كه رهگذر ها ببينندت سايبان را بزن و بنشين به روزنامه خواندن . خيلي زود سرو كله فضولهاي منطقه پيدا مي شوند تا ببينند تو در انجا چه مي كني و همان فضولها به سرعت خبر امدن ترا به كساني كه بدانها نياز داري مي رسانند .
روزي چنين اتفاقي براي من روي داد سايتي را در شهر جاسك ميبايست وسط بيابان راه اندازي ميكردم همانگونه كه استادم به من اموخته بود عمل كردم نزديك ظهر تانكري كنارم توقف كرد و از كارم پرسيد وقتي برايش توضيح دادم كه قصد راه اندازي يك سايت را دارم پيشنهاد تامين اب كارگاه را داد در جواب گفتم اما من هنوز تانكر ندارم ! گفت من برايت يه تانكر دست دوم مي اورم با قيمت مناسب ! گفتم اما هنوز شن و ماسه براي ساختن پايه هايي براي چنين تانكري نخريده ام و هنوز بنا و كارگري براي ساختن آن ندارم !!
نتيجه انكه فردا من با يك بنا و دو كارگر در حالي كه چند سرويس ماسه و سيمان سرگرم ساخت پايه هاي محل نصب تانكر بوديم .
هر چند قيمتهاي روز هاي اول كمي بي ربط بود اما به سرعت انهم تغيير كرد و در سرويسهاي بعدي شن و ماسه انهم تعديل شد .
ياد و خاطره استادم مهندس شكوري كه در حين يك ماموريت در بازگشت از كيش در هواپيما سكته مغزي كرد و فوت نمود همواره در قلب من زنده است . اميد كه فرزندان برومندش جاي پدر را براي مادرشان پر نموده باشند .
مهندس علیرضا سعیدی
نکته : کلمات کلیدی : مهندسی ساختمان / اموزش / کارگاه ساختمانی / اجرای ساختمان / استارت کارگاه ساختمانی